تبليغاتX
گناباد شناسی
گناباد در آیینه شعر

                                                        گناباد
شميمی آيدم از سوی صحرا                                شميمی چون دم عيسی مصفا
شفق آنجا به رنگ ارغوان است                             سپهر آنجا زمين را سايه بان است
نسيمی را دو صد ديده نثار است                          که از خاک گنابادش گذار است
ديار مردمان پاک طينت                                    صميمی، آشنا، نيکو سريرت
زمينش مهد عشق و مهربانی                               ز ايمان و خرد دارد نشانی
ز سوز شمع دانش آورانش                                  دبيران و اساتيد بنامش
درخت علم پر بار و ثمر شد                                وطن را ماية فخر و گهر شد
ز پروينش بگويم مرد آداب                                 فضيلت از مقامش می خورد آب
و يا بهلول، الگوی ديانت                                    همان اسطورة تقوا و همت
حکيم شهر حق ملا مظفر                                  فضای مدرسه از او معطر
در و ديوار شهرم يادگار است                              پر از نقشينه های ماندگار است
به کاه و گل برآوردند ديوار                                 مساجد را و گنبدهای بسيار
به فصل آشنای برگ ريزان                                 برآيد زعفران گل صد هزاران
زمين را ارغوانی فرش کرده                                به آتش اين همه گل نقش کرده
براکوهش سراسر باغ و گلشن                              زمرد فرش او گسترده دامن
بياسايند تن ها در کنارش                                  فرح بخش و مصفا سايه سارش
نگينش گنبد سلطان محمد(ع)                            پناه مؤمنان دين احمد (ص)
به پايين دشت روشناوند و گيسور                         پشنگ يل ، بيمرغ سلحشور
بجستانش چه نيکو مردمانند                               انيس و ياور آزادگانند
زن و مردش نجيب و سخت کوشند                       مسلمانان پاک و حق نيوشند
انارش خمرة ياقوت احمر                                    و زردآلو زشيرينی چو شکر
ولی اين مهد علم و دانش و دين                          گناباد بزرگ و مهر آيين
همين خاک شهيد بسيار داده                              همين ملک پر از آبادی و ده
بسا محروميت ديده و دارد                                  سخن بسيار در آيينه دارد
اگر فرزند اين خاک و دياری                                اگر عشق وطن در سينه داری
تلاش و همت تو چاره ساز است                            در لطف خدا همواره باز است
تو نيکی می کن و طرحی درانداز                          شميم لطف حق باشد سبب ساز
ديارت را دو ثروت در ميان است                           بقا و رونقش مرهون آن است
يکی سعی و تلاش و همت ما                               دگر خير دعای امت ما
 
                                                                        دکتر سيدرضا افتخاری
       

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط علی تقی زاده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 و ساعت 13:57
رضا عطاران(هنرمند گنا بادی)

 

 

 رضا عطاران  متولد 20 اردیبهشت 1347در یکی از شهرهای جنوب خراسان رضوی به نام کاخک به دنیا آمده است . دیپلم خود را در رشته اقتصاد در مشهد گرفت و برای ادامه تحصیل در رشته طراحی صنعتی به تهران آمد ، با این که رشته اش را دوست داشت ، امَا به علت نداشتن موقعیت خوب در ایران آن را رها کرد و به کار هنری ( بازیگری ، نویسندگی و کارگردانی ) پرداخت و از همین راه کسب در آمد دارد . در سال 1372 با بازی در مجموعه طنز [ پرواز 57 ] همراه با گروه مهران مدیری به تلویزیون آمد و با مجموعه ساعت خوش  به شهرت رسید . در سال 1373 ازدواج کرد و به دلیل عدم تمایل به داشتن فرزند ، فرزندی ندارد . در اواسط سال 1377 به همراه مجید صالحی و یوسف تیموری در گروه کودک و نوجوان شبکه اول سیما مجموعه  مجید دلبندم  را عرضه کرد . و در سال 1379 مجموعه  قطار ابدی  را تقدیم مردم ایران کرد . بخشی دیگر از کارهای او از سال 74 تا 80  سیب خنده - ستاره ها - کوچه اقاقیا در سال 1383 پای در عرصه تولید سریال های مناسبتی ماه مبارک رمضان گذاشت و  خانه به دوش  را آماده پخش کرد . بعد از آن در سال 1384 مجموعه  متهم گریخت  را به نویسندگی سعید آقاخانی ، کارگردانی کرد . او با بازی در فیلم سینمایی [ هوو ] ساخته علیرضا داود نژاد ، کاری متفاوت از خود را به نمایش گذاشت . بعد از آن در فیلمی دیگر از همین کارگردان به نام [ تیغ زن ] بازی کرد و بزودی فیلم سینمایی [ کلاهی برای باران ] از مسعود نوابی را بر روی پرده سینماها به نمایش خواهد گذاشت . و اکنون مشغول ساخت مجموعه جدیدش به نام [ ترش و شیرین ] است که برای نوروز 86 از شبکه سوم سیما پخش خواهد شد .

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط علی تقی زاده در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت 19:31
معرفی ملامظفر گنابادی

 

نام اصلی اش محمد قاسم بوده و نام پدرش ملامظفر(گاهنامه سال1307)در گناباد متولد شده و معاصر شاه عباس بزرگ صفوی و از مشاهیر و دانشمندان مشهور علم ریاضی،نجوم و حکمت قدیم بود.وی باشیخ بهایی معاصر بوده است با دو پسرش به نامهای محمد تقی و میرزا شفیع و هم چنین ملا جلال الدین محمد یزدی از منجمان دربار شاه عباس اول بوده اند.در سیاحت نامه شاردن آمده است که

:((همه اختر شماران و منجمین ایرانی دست کم بزرگ آنان از ایالات خراسان از بلده کوچک گناباد ازیک خانواده مشهوری که اختر شماران بزرگی از آن برخاسته اند، بودند دانشمندان فلکی ایران طی شش هفت قرن اخیر همگی ازسرزمین خراسان بوده اند. و شاه جزء اختر شمارانی که در گناباد زاییده و پرورش یافته باشند کسی دیگر را به خدمت نمی پذیرند.در بلده ی مزبور یک مدرسه هیئت و نجوم وجود دارد.(این مدرسه با نام مدرسه نجومیه هم اکنون در جنب مسجد جامع شهر وجود دارد.و در زمره ی آثار میراث فرهنگی است.)

استادان علوم فلکی فرزندان خود را از تمام اکناف و اطراف ایران برای آموزش به آنجا اعزام میدارند و مدعی هستند که موجبات توسعه،ترقّی علوم فلکی در خراسان همان صفای زیاد و خشکی بیش از حد آن سامان است.دانشوران خراسان تاریخ وفاتش را سال(1071ﻫ ق)ذکر کرده و درسال 1030ﻫ ق ملا مظفر از احوال کواکب و ضعف حال مشتری و بودن مریخ دربرج عقرب استنباط کرد که یکی از علمای بزرگ زمان خواهد مرد و شکستی بر مذهب وارد خواهد شد و خبر مرگ شیخ بهاءالدین عاملی داد و اتفاقاً همان طور هم شد و این پیشگویی را از کتاب تنبیهات او نقل کرده اند.))

کاروان هند به نقل ازتقی اوجدی نوشته است که:((مظفر خیل پاک نهادی،منصور سپاه رندی و نامرادی مظفر گنابادی ، در بیشه ی معانی غضنفر و بر سپاه بیان مظفر است. در این ازمنه(حدود1024ﻫ ق)در آگره هند او را دیدم که از دیانت خان مستفیض شده و به وطن مراجعت می نمودند مثنوی فرهاد و شیرینی گفته که بیتها و معنی های خوب دارد .خوشمزه گویی های بسیار می کند.))

چون شاه عباس به عقاید منجمین و طالع بینان و اخباری که از آنان می شنید اعتقاد تام داشت از این رو در بیشتر کارهای مهم با آنان مشورت می کرد از جمله در چندین مورد از نظریات ملامظفر پیروی نمود.که چند نمونه به طور خلاصه از کتاب زندگی نامه شاه عباس مجلد2 ذکر می شود

هنگامی ک شاه عباس در سال 1027ﻫ ق در آذربایجان با خلیل پاشا سردار عثمانی در جنگ بود چون در برابر یکصد و پنجاه هزار نفر سوار ترک بیش از چهل سوار نداشت.به سرداران خود دستور دادکه از جنگ احتراز و از دشمن عقب نشینی نکنند.حتی چون خبر رسید که سردار ترک می خواهد بر قوای ایران شبیخون زده به طرف اردبیل پیش آید،شاه عباس دستور داد که حرم و بار و بنه را به مازندران بفرستد و اردبیل را خالی کنند.

ولی جمعی از ندیمان و وزیرانش اورا از این کار به مدت نه ماه  باز داشتند.

در همان حال ملا مظفر جنابذی و پسرش محمد شفیع ، که هر دو از منجمان مخصوص شاه بودند،به او مژده دادند که احوال ستارگان حاکی ازپیروزی شاه قزلباش است.سپاه نیز باور کرد و آن دو را به اردوی قرجفای خان سپه سالار ایران فرستاد .تا در آنجا ساعت مناسب جنگ را با اسطرلاب معین کنند و سردار را فقط در آن ساعت اجازه جنگ دهند. و تا ساعت محقق نگردد سربازان را از محاربه باز دارند.و اتفاقاً سپاه ایران بر سربازان پیروز شدند.))

پیش گویی ملا مظفر به نقل جلد دوم زندگی نامه شاه عباس این است که((در سال1034ﻫ ق چون قرآن نخستین در برج جدی واقع شد و این دلالت دارد که بر حاکم و عامل آن شهرهایی که به این برج منسوب است آسیبی خواهد رسید ملا مظفر نهانی در سفر به آذربایجان به شاه اطلاع داد که نورالدین محمد جهانگیر(شاه سلیم)پادشاه هند در آن سال خواهد مرد،پس از اندک زمانی خبر مرگ وی به ایران رسید)).

تألیفات ملامظفر

1-تنبیهات المنجمین:مشتمل بر یک مقدمه و شش باب و خاتمه است.در دهم صفر سال1024ﻫ ق خاتمه یافت در احکام نجومی برای شاه تألبف کرده و در سال 1284ﻫ ق چاپ سنگی شده است.( و اعیان الشیعه و ریحانة الادب)این کتاب به صورت خطی در کتابخانه ملا محمد علی خوانساری در نجف موجود است.(الذریعه).

2-شرح بیست باب،نظام الدین عبدالعلی بن محمد بیرجندی(مستوفی924ﻫ ق) که حکیم و منجم معروف قرن خود بوده است این کتاب از مهمترین کتب نجومی درباره ی تقویم رقمی و علم نجومی است که برتبحّر مؤلّف آن دلالت می کند برای شاه عباس تدوین نموده و شیخ بهایی در پشت کاب تفریضی مشتمل بر تمجید از شرح و شارع در سال1023ﻫ ق نوشته است و در سال 1298ﻫ ق در قمک چاپ سنگی شده است و به بیست باب ملامظفر معروف است.

3-منتخب التنبیهات،که خلاصه تنبیهات منجّمین می باشد در اول این کتاب نام و نسب خود را ذکر نموده موجود است.(الذریعه)

این کتاب در کتابخانه ی حاج علی نجف آبادی که وقف حسینیه ی تستریه نجف اشرف نموده است.

4-حاتمیّه،در بیان خطّ نصف النّهار و معرفت سمت قبله و به همین جهت آن را قبله الافاق گویند و آن را به نام خواجه ناصر الدولۀ والد حاتم بیک که از اکابر و ارکان دولت و وزیر شاه عباس بوده تألیف نموده است(ریحانة الادب،دایرة المعارف اسلامیه)

5-اختیارات النّجوم،بخشی از مقدمه کتاب تنبیهات المنجمین:

((سپاس و ستایش مالک الملکی را سزاست که نظریه شفقت و مرحمت سیّاحان عالم خاک را به سیّاحان محیط افلاک آشنا و مربوط ساخت و انتقادات اجرام علوی را باعث امتزاجاتِ اجسام سفلی کرد))

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط علی تقی زاده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 و ساعت 17:27
محمد پروین گنابادی

استاد در سال 1282 هجری شمسی در کاخک گناباد از شهرهای استان خراسان زاده شد. پدرش عباس ملقب به شمس الذاکرین روحانی و اهل علم بود. استاد پس از طی ایام کودکی و خاطرات شیرین آن، تحصیلات مکتب خانه ای را در همان کاخک نزد پدر و دو مکتب دار دیگر فرا گرفت. انس و الفت وی به معیار اسلامی و زبان و ادب فارسی حاصل همین ایام بواسطه فراگیری قرآن، صد کلمه دیوان حافظ، نصاب و حساب و جامع المقدمات و ... بود.
از آن پس در مدرسه حبیبه فردوس (تون) و یک سال نیز در قاین برای تحصیل اقامت نمود، اما این مقدار عطش وی را فرو نمی نشاند. 15 ساله بود که به مشهد مقدس و جوار ملکوتی حضرت امام رضا (ع) راه یافت و در مدرسه فاضل خان سکنی گزید. شرح قطر، سیوطی و جامی را نزد مدرسان همان مدرسه و شرح نظام مغنی، مطول ومقامات حریری، معلقات سبع و عروض را در حلقه ی ادیب نیشابوری، در مدرسه ی نواب فرا گرفت و چون علاقه ی وافر به درس و بحث محضر استاد از خود نشان می داد، در زمره ی شاگردان خصوصی وی درآمد و به اشارت وی، تخلص «پروین» را برگزید.
فلسفه و حکمت قدیم را از حاج فاضل و آقا بزرگ حکیم آموخت. در همین ایام تحصیل بود که فرصتی دست داد تا با شاعر نامدار و شیرین سخن، ایرج میرزا آشنا شد. در 20 سالگی و در اوج بهره وری از محضر اساتید و دانشمندان، به دنبال ضعف و شکستگی پدر و تنگی معیشت و نیز به جهت تأمین بخشی از هزینه های زندگی، به کسوت معلمی درآمد و ب تعلیم نو آموزان پرداخت و تا سال 1342 که بازنشسته شد به مدت 40 سال متوالی در مقاطع و دارس مختلف چون دبستان احمدی، دبیرستان شاه رضا، مدرسه ی ارامنه، دبیرستان ابن یمین، دبیرستان دخترانه شاهرخ مشهد و دبیرستان البرز تهران تا دانشکده زبان های خارجی و دانشکده ادبیات تهران، مدرسه ی عالی آمار و پژوهشکده ی فرهنگ ایران ( دوره فوق لیسانس و ... ) تدریس می نمود. در واقع آخرین شغل استاد، ریاست دانشسرای عالی دختران مشهد بود و در همین اوان روزنامه ای هم منتشر کرد.
در سال 1322 از سوی مردم سبزوار به مجلس شورای ملی راه یافت و ساکن تهذان شد. پس از سپری شدن ایم وکالت، مدتی سرگرم مطالعه و تحقیق بود تا آنکه در سال 1328به پایمردی استاد مدرس رضوی، با علامه دهخدا آشنا شد و همین آشنایی بود که شخصیت حقیقی علمی، اخلاقی و تربیتی استاد را ساخت و عمده تألیفات و مقالات وی در خلال همین همکاری مداوم با علامه در لغت نامه صورت پذیرفت.
پس از آغاز به کار در لغت نامه علامه دهخدا برای آشنایی با نوع کار وی 8 حرف منتهی الارب را برای فیش کردن بدو سپرد. استاد پس از مدتی کار متوجه غلط های فاحش متنی و ترجمه ای در منتهی الارب شد. چون وقت تحویل فیش ها رسید نزد علامه دهخدا رفت. خود در این باره می گوید: «من تمام فیش هایی را که کار خارق العاده به نظر می رسید، نزد ایشان گذاشتم. استاد در شگفت شد که این همه کار (شاید بیش از 200-300 هزار فیش) را چگونه انجام داده ام؟ و باز به حکم داشتن سوء ظن، بی درنگ به بررسی آنها پراختم. زیرا می پنداشتند این همه کار با بی دقتی توأم بوده است!
پس از بازرسی به ایشا عرض کردم جناب استاد! این متن، غلط های بسیاری دارد. از این جمله سخت برآشفته شد و گفتند: غلط چاپی؟ گفتم: خیر قربان! غلط متن، غلط ترجمه. از این کلمات بیشتر برآشفتند و گفتند نمی شود آقا! این متن بهترین کتاب عربی به فارسی است و من به دوستان گفته ام چشم بسته و بی مراجعه، فیش های منتهی الارب را بنویسند.
من یکباره دسته ای بزرگ از فیش های غلط را با مقاله هر یک از متن های معتبر همچون: تاح العروس، قاموس، لسان العرب، اقرب الموارد خدمت ایشان گذاشتم.
مرحوم دهخدا پس از خواندن چند فیش غلط سخت در شگفت شدند... به من بی اندازه ابراز محبت و لطف کردند و گفتند: تو باید در اتاق خود من و نزد خودم کار کنی. می دانم روزگاری طلبه بوده ای و از روی زمین نشستن بدت نمی آید. (علامه دهخدا در محل کار بر روی زمین می نشست)
از همین جا بود که به علت ممتاز بودن شیوه ی کار ، وی مورد توجه مرحوم علامه دهخدا واقع شد. طی دو سال یک میلیون فیش از متنهای مهمی چون منتهی الارب و کلیات سعدی، همسه نظامی، تاریخ قم، فارس نامه ابن بلخی، تاریخ بخارا، محاسن اصفهان، مثنوی، شاهنامه،انیس الطالبین بخاری، لغات محلی شوشتر (نسخه خطی) استخراج کرد و لغات محلی گناباد و مشهد را از یادداشت های خود بر این گنجینه افزود. علاوه بر تنظیم حرف (ذ) با همکاری علامه دهخدا و تدوین (ط) و چندین جلد از حرف (الف) ویرایش اخبار عده ای از تنظیم کنندگان را بر عهده داشت. در خلال همکاری در لغت نامه، کار بررسی کتاب های اداره کل نگارش وزارت آموزش و پرورش و تصحیح متون دانشگاهی رشته های علوم فنی و علوم و... را نیز به مدت 12 سال بر عهده داشت.
با مجلات وزین آن دوره چون راهنمای کتاب، یغما، دانش، خصوصاً ماهنامه آموزش و پرورش همکاری داشت.
بخشی از مقالات وی به عنوان گزینه ی مقاله ها به وسیله انتشارات فرانکلین چاپ شده و برخی دیگر آن در ضمیمه این مقاله فهرست شده است.
چندین سال نیز در موسسه فرانکلین با استاد مجتبی مینوی در امر فیش کردن متن های فارسی همکاری نمود و ار آن پس اداره کار به بنیاد فرهنگ سپرده شد. در این مدت بیش از 14 متن کهن فارسی با دستان توانای وی فیش شد.
همچنین در تصحیح ترجمه لارو س مناژه با دکتر هشترودی همکاری صمیمی و نزدیکی داشت. ترجمه مقدمه ابن خلدون در دو جلد به همت بنگاه ترجمه و نشر کتاب، اقبال فراوان جامعه علمی ایران را به دنبال داشت.
تکمیل و تنظیم تاریخ بلعمی، تنظیم چند متن تاریخی و ادبی دیگر از خدمات ارزنده وی بود. اما سرانجام مرگ اشارتی ست به حیات دیگر.
چند سالی بود که در منزل مسکونی خود واقع در اختیاریه در بستر بیماری افتاده بود. وی هرگز از ادامه ی کار و تحقیق، لحظه ای فروگذار نبود. وقتی که ضعف و ناتوانی بر وجود استاد مستولی گشت، در روز چهارشنبه اول شهریور ماه سال 1357 هجری شمسی (1398 هجری قمری) پس از 75 سال زندگی مفید درگذشت.
در تمام طول زندگی چند ساله اش مردی بود وارسته و سختکوش که به مشکلات تربیتی نسل جوان کاملاً آگاه بود و دارای حس هوشمند، سخنی رسا و ذهنی کمیاب بود. به میراث کهن و فرهنگی ایران سخت دل بسته بود و چون خدمتگزاری صدیق زبان و ادب فارسی، چنان که اکنون او را خدمتگزار صدیق زبان و ادب پارسی می نامیم.
یادش گرامی و روحش شاد باد.
 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط علی تقی زاده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 و ساعت 16:20
علامه بهلول بیلندی

از زبان علامه

سال يكهزار و سيصد و سى

دو كمتر سال, مهتابى نه شمسى

به روز هشت ماه جيم(1) ثانى   

مرا شد جا در اين دنياى فانى

 به سال هشتمين از فضل يزدان 

 به مكتب حفظ كردم كل قرآن

 از آن ساعت الى ده سال تكميل  

مرا بوده است, شغل و كار, تحصيل

 وز آن پس مدت ده سال ديگر     

 بدم از واعظان و اهل منبر

 پس از آن از قضاى چرخ مائل   

 شدم با فتنه سختى مقابل

  به مشهد گشت بر پا آتش جنگ 

زمين ها گشت از خون, ارغوان رنگ

از اشعار علامه بهلول


علامه حاج شيخ محمد تقي بهلول گنابادي در سال 1279 شمسي در روستاي بيلند -شهرستان گناباد پا به عرصه حيات گذاشت. در كودكي به مكتب رفت و به فراگيري قرآن كريم مشغول شد و هشت ساله بود كه حافظ كل قرآن شد. وي خواندن و نوشتن را در مكتب نزد پدر آموخت و سپس به تحصيل در رشته علوم قديمه پرداخت و دوره سطح را به پايان برد و اكثر تحصيلاتش از قبيل شرح لمعه- مطول- معالم- سيوطي، حاشيه و... را نزد پدر فراگرفت و از 7 تا 14سالگي به كار وعظ و روضه خواني مشغول بود. شيخ بهلول در سن 27سالگي به مشهد رفت و چون در آن زمان مسئله بي حجابي مطرح بود، رهبري مردم را براي حركت و قيام عليه دولت رضاخان برعهده گرفت. اولين مبارزه وي با رضاخان در برچيدن جشن و سروري بود كه در اول محرم در باغ ملي سبزوار به منظور آمدن همسر شاه مخلوع همراه با امان الله خان پادشاه افغانستان به سبزوار برگزارشده بود و بعد از اين واقعه چون تحت تعقيب قرار گرفت، پياده عازم قم شد. از ديگر مبارزات او به قيام مسجد گوهرشاد مي توان اشاره كرد كه بعد از آن به افغانستان تبعيد شد و مدت 30 سال را در افغانستان گذراند و در اين مدت كودكان بي سرپرست زيادي را سرپرستي كرد. از ويژگي ها و خصوصيات اخلاقي اين شيخ بزرگ كه زبانزد نزديكان وي بود، ذوق و ادب او بود؛ به طوريكه او بيش از 200 هزار بيت شعر سروده است و 50 هزار بيت شعر از ديگر شاعران را از حفظ داشت. وي مجتهدو مسلط به ادبيات عرب و سراينده اشعار، متون نغز و خواندني به زبان عربي و مسلط به تاريخ انبياي اسلام و شاهدي زنده بر تاريخ يكصدساله اخير ايران و جهان بود. همچنين وي به فقه اهل سنت مسلط بوده و سابقه تدريس در دانشگاه الازهر مصر را داشته و همچنين داراي فعاليت علمي و فرهنگي در راديو الشرق الاوسط مصر و راديو بغداد ، در پايان دوران تبعيد مي باشد.
 

چرا بهلول ؟

بهلول: عاقل مجنون نما و يا بهلول: عاقل با مسلکي خاص

نادره هايي در روزگار ديده مي شوند که افعال و حرکاتشان شيوه خاص دارد و موجب توجه و جذب ديگران مي گردند ؛ گاه با داشتن زيرکي وافر و هوشياري کامل خود را مجنون وانمود مي کنند و با اين شيوه به مقاصد مهم خود زودتر از عاقلان ميرسند و احيانا با تغيير مسلک زندگي و انتخاب شيوه اي غير متعارف ؛ مايه هاي نهفته در جانشان را آشکار مي سازند و در مردم اثري ژرف مي گزارند ؛ اينان نزد مردم به عنوان بهلول شناخته مي شوند. که نمونه آن فردي زيرک وبا جلال بود که در دوران هارون الرشيد به نام بهلول مجنون مي زيست. و اما علامه شيخ محمد تقي بهلول بيلندي : ايشان بهلول گرانقدري در ميان ماست که از دير زمان آوازه اش ميان مردم پيچيده و از قسم دوم است يعني بهلول با شيوه خاص ؛ زندگي ساده ؛ خوراک ساده ؛ پوشش ساده ؛ حرکت و جنبش فراوان ؛ پياده روي در راههاي دور با سن بسيار بالا ؛ حضور ذهن فوق العاده ؛ حفظ قرآن ؛ حفظ اشعار فراوان ؛ شوخ ؛ مزّاح ؛ جواب هاي کوبنده ؛ علاقه به اهل بيت ؛ تحمل مشقات طاقت فرسا در راه دين؛ شکيبايي و پذيرش سي سال زندان. برگرفته شده از (مقدمه اي از حضرت آيت الله شيخ ابوالقاسم خزعلي بر کتاب اعجوبه عصر بهلول قرن جهاردهم) علامه شيخ محمد تقي بهلول بيلندي مي فرمودند: در سنين کودکي براي زن ها منبر مي رفتم و بعد از منبر و درس اوقات فراقت خود را مشغول به بازي با حيوانات مي شدم زن هاي محل نيز مي گفتند: نه به اين منبر و روضه و درس و نه به اين بازي، او مثل بهلول امام صادق (ع) ديوانه است ، بنا بر اين از آن به بعد مشهور به بهلول شدم. در زمان رضاشاه نيز که قرار بود تذکره(شناسنامه) بدهند شهرت مرا بهلول بيلندي گرفتند

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط علی تقی زاده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385 و ساعت 18:15