قنات‌قصبه گناباد به فهرست میراث تاریخی - فرهنگی یونسکو اضافه شد.

 پرونده‌ی‌ «11 قنات ایرانی»، به عنوان دومین پرونده‌ی زنجیره‌ای ایران در  فهرست میراث تاریخی – فرهنگی یونسکو بررسی شد و به ثبت رسید.

در این بررسی، نمایندگان کشورهای مختلف به اظهار نظر درباره‌ی پرونده‌ی ارائه شده از سوی ایران پرداختند که بیشتر کشورها از جمله قزاقستان، جامائیکا، تانزانیا، بورکینافاسو، زیمباوه، آذربایجان، لهستان و ... از قنات‌های تاریخی ایر ان و ثبت آن در  فهرست میراث جهانی یونسکو حمایت کردند.

بیشتر کشورهای عضو بر اهمیت تاریخی قنات‌های ایران، سیستم پیچیده و مدرن بکار رفته در آنها و سودمندی آنها برای محیط زیست اذعان کردند.

نماینده ایران در یونسکو، با قدردانی از ثبت 11 قنات ایرانی در فهرست میراث جهانی، این قنات‌ها را سایت‌هایی قدیمی از جهان دانست.

به گزارش ایسنا، «دکتر احمد جلالی»، نماینده ایران در یونسکو پس از اعلام رسمی ثبت پرونده‌ی قنات‌های ایران در فهرست میراث جهانی یونسکو با ابراز قدردانی، در سخنانی به سفرنامه ناصرخسرو اشاره کرد که این شاعر و نویسنده در آن به قنات‌های ایران از حدود هزار سال پیش اشاره کرده است.

او همچنین با قرائت شعری که به گفته‌ی طالبیان، معاون میراث فرهنگی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، گویا همین امروز آن را سروده بود به قنات‌های تاریخی ایران و نیز دیگر آثار جهانی این کشور مانند باغ‌های ایرانی اشاره و از آن‌ها  تمجید کرد.

وی افزود: ثبت این قنات‌ها یک لحظه تاریخی است و در حال حاضر برای ایرانی‌هایی که زیر زمین چنین قنات‌هایی را حفر کرده بودند، اکنون آن‌ها به یک سایت قدیمی جهانی تبدیل شده‌اند.

با تائید ثبت جهانی این قنات‌ها، بازار تبریک به نمایندگان ایران در اجلاس یونسکو داغ شد.

منبع : ایسنا

کلوت های باورنکردنی گناباد

به جرات می توان گفت کلوت های گناباد یکی از مناطق دیدنی و باورنکردی است که تاکنون کمتر کسی به آنجا رفته و یا از وجود این مکان در گناباد باخبر است. به گزارش گناپا؛ پیش از این گزارش تصویری با عنوان معرفی کلوت های روستای عزیز آباد گناباد در سایت گناپا منتشر شد بود، اما در این گزارش خبرنگار گناپا به همراه تیم کوهنوردی شهید فیاضی به کلوت های قوژد سفر کرده تا به معرفی بخش جدیدی از کلوت های روستای قوژد گناباد که به مراتب بزرگتر و عمیق تر از کلوت های عزیزآباد است بپردازد. در کلوت های اطراف روستای عزیزآباد و قوژد شکاف و درهای عمیقی وجود دارد که چشم هر بیننده ای را به خود جلب می کند. این دره از روستای قوژد آغاز و تا روستای حاجی آباد به پایان می رسد، طول آن بیش از 6 کیلومتر و عمق برخی از نقاط آن به بیش از 50 متر میرسد که به نوع خود عجیب و شگفت انگیز است. کلوت گناباد علت وقوع آن عبور رودخانه های فصلی از دل کلوت است اما قدمت آن هنوز بررسی و یا ثبت نشده است. یکی از اهالی روستای قوژد که به عنوان راهنما به تیم ما اضافه شده بود در گفتگو با خبرنگار ما گفت: پدربزرگان ما بر این باورند که این منطقه بر اثر ته نشینی آب دریا پدید آمده است. ژانداری در مسیر سفر به این منطقه گفت: تکه های سفال زیادی را به ما نشان میداد و معتقد بود این سفال ها باقی مانده های صنعت سفالگری چند هزار ساله را مشخص می کند. وی در ابتدا رسیدن به این منطقه خانه ای را به ما نشان داد که به وسیله دست کنده کاری و ساخته شده بود و همچنین چند متر جلو تر از آن غاری وجود داشت که آن طور که شواهد نشان میداد بر اثر عبور آب از زیر یک تپه تشکیل شده است. این فرد مطلع پس از معرفی درهای با عمق بیش از 50 متر افراد گروه را به دیدن یک پل عجیب دعوت کرد. وی در معرفی این پل گفت: از زمانی که به یاد می آورم این پل تغییری نکرده است و این پل محل عبور گوسفندان بوده است چرا که عبور گوسنفدان از رودخانه را بسیار آسان می کند . در ادامه یکی از مسئولین اداره میراث فرهنگی در گفتگو با خبرنگار گناپا در مورد اینکه به این منطقه گردشگردی پرداخته نشده است گفت: مجموعه میراث فرهنگی معتقد هستند در این مکان روستای در زیر خاک دفن شده است چراکه شواهد نشان می دهد در کلوت گناباد چند هزار سال قبل تمدن وجود داشته است. وی که نخواست نامش فاش شود علت معرفی نشدن روستایی که معتقد هستند در زیر خاک دفن شده است گفت: کمبود نیرو و امکانات کاووش اصلی ترین مشکل است، چراکه معرفی این منطقه ابتدا نیاز به کاووش توسط متخصصین کشوری و سپس نیازمند حفاظت و نگهداری بیشتر است. در پایان پیشنهاد میشود مسئولین مربوطه با در نظر گرفتن اولویت های دولت در گردشگری و همچنین نقش احیای صنعت گردشگری در ایجاد اشتغال و کمک به اقتصاد توجه بیشتری به معرفی یا کاووش آثار باستانی این شهرستان کهن نمایند تا با استفاده از این پتانسیل شهرت و سرمایه بیشتری را نصیب شهرستان گناباد شود.

منبع:گناپا

آب انبار بیلند

درست در زمانی که شاه سلیمان در اوج اقتدار بود و برای نشان عظمت حکومتش به ادیان دیگر اجازه داد به فعالیت مذهبی بپردازند در روستای بیلند آب انباری ساخته شد که هنوز  زنده است

کمتر از ۴۰۰ سال قبل ، حاجی بیلندی انباری می سازد و آن را وقف می کند. این آب انبار به مرور زمان  تخریب و باز تعمیر شد. مردم محلی سال ها از آن استفاده می کردند و برای صاحبش دعا می نمودند.

و کودکان شرور که درصدد بازی بودند حواسشان نبود که سنگ نبشته بالای آب انبار را خراب کنند و حالا این سنگ نبشته به عنوان یک اثر تاریخی از دوره صفویه سالم و کامل در این سردرب بنا موجود است.

متن این سنگ نبشته که با زبان فارسی و  خط نستعلیق هم نوشته شده است با تزیینی ساده در حاشیه و بین خطوط، با اشاره به تاریخ سلطنت سلیمان  و یادی از سازنده آن به  حادثه کربلا هم اشاره کرده است که نشان می دهد مردم منطقه کاملا شیعه بوده اند.

متن سنگ لوح بدین شرح است:

به عهد شهنشاه دوران سلیمان  -  که خورشید هر روزه بوسد رکابش

بنا کرد این خیر را حاجی شرفا -  که باشد ذخیره یوم الحسابش

ز راه مروت دعایی فرستی -   اگر جرعه نوش سازی ز آبش

خوشا آنکه در زندگانی دنیا -  فزونتر بود از گنه ها ثوابش

بماند ز ما  یادگاری سخن ها    -  برین لوح  از آن نقش سازد  کتابش

خدا به لب تشنه کربلایش – ببخشی و سازی دعا مستجابش

بتاریخش از عقل کرد سوالی – زهی چشمه کوثر آمد جوابش

راقمه : ابوالفضل بیلندی غفراله-  ۱۰۹۶ هجری قمری

بیلند گناباد

روستای بیلند یکی از قدیمی ترین مناطق گناباد است که به دارالمومنین معروف است. عالمان این روستاها و وجود خانه هایی با معماری پیشرفته سنتی، ایوان ها و اتاق ها و حوض ها بزرگ و زیبا   هنوز مجموعه کامل از یک تمدن فعال در گذشته دور را خبر می دهد.

سنگ نبشته سالم مانده مربوط به آب انبار پایین بیلند است که با شماره  ۶۷۳۰ به ثبت ملی رسیده است. جالب آنکه طبق تابلو جلوی انبار این اثر متعلق به دوران قاجاریه ذکر شده است. در صورتی که سنگ نبشته کاملا مشخص می کند اثر مربوط به دوره  صفوی و دقیقا در سال    ۱۶۸۴ میلادی ساخته شده است.

 این قبیل سنگ نوشته ها در منطقه گناباد  به وفور  یافت میشود و اصولا سازمان میراث فرهنگی  طبق یک سنت قدیمی  کمبود بودجه چندان کاری برای این حفظ و نگهداری تخصصی میراث ملی انجام نمی دهد. از همین رو  به دوستان سارق میراث فرهنگی توصیه می شود برای حفاظت از این اثر  دست بکار شوند!!!

بیلند گناباد
بیلند گناباد
بیلند گناباد
بیلند گناباد
 
 
بیلند گناباد

بیلند گناباد

 

B3

 

 
 
بیلند گناباد

دارلشفای دلوئی گناباد

دار‌الشفای حضرت امام علی(ع) در دلوئی و در شمال شرقی گناباد و به فاصله تقریبا چهار کیلومتری از مرکز شهرستان قرار دارد.
 بنا بر آنچه که از اشعار فردی متخلص به محزون(ره) که در همان مکان سروده شده و اکنون موجود است و نیز متن اعضای هیئت امنای دارالشفای دلوئی نوشته شده در سال 1384(ه.ش)، خلاصه‌ای از چگونگی به وجود آمدن دارالشفای دلوئی استنباط می‌شود که بدین شرح است:
در اواخر قرن دوازدهم هجری یکی از سادات که فردی متدین و درستکار بوده و با مردم به مهربانی رفتار می‌کرده به‌ نام میریحیی‌الدین، حاکم گناباد شد که به‌ واسطه خوشرفتاری با مردم و اجرای عدالت در بین اهالی ملقب به انوشیروان شد.
در همان زمان در دلوئی هم شخصی به‌نام حاج محمد که پس از قضیه شفا یافتن به کربلائی فاضل معروف شد زندگی می‌کرد، نامبرده فردی دیندار و دوستدار خاندان عصمت و طهارت بوده و همواره در مجالس تعزیه آن بزرگواران به‌ ویژه حضرت سیدالشهدا(ع) افتخار شرکت و خدمتگزاری داشت.
حاکم گناباد وی را به حضور طلبیده و به استخدام خویش در آورده؛ اما حاج محمد(کربلایی فاضل) که مدتی استخدام حاکم بوده به واسطه تعصب در دین از به کار گمارده شدن در دستگاه حکومتی طبق عقیده آن زمان که کارمندی دولت را جایز نمی‌دانستند از این کار اکراه داشت و پس از چندی از استخدام خویش پشیمان شد و از خداوند درخواست کرد که موجبات رهایی او را از این کار فراهم سازد و برحسب اتفاق شبی که برای انجام ماموریتی سوار بر اسب بود اسبش رم کرد و او را به زمین انداخت و استخوان‌های شانه و بازو و ساق دست شکست، ‌
طوری‌که از استخوان‌هایش خرده و ریزه‌هایی به بیرون پرتاب شد و هر چند مداوا و معالجه کردند اثری نداشت و بهبودی نیافت تا آنجا که گوشت‌های دست فاسد شده و ریخت و دستش خشکید و تنها استخوان بدون پوست و گوشت بازویش باقی ماند که برای پنهان ماندن از دید دیگران مدت شش سال پارچه‌ای به شکل آستین یا کیسه روی آن کشید و خودش عقیده داشت چون خدمت حاکم کرده به این بلا مبتلا شده است.
تا آنکه در محرم سال یک هزار و یکصد و هشتاد و شش ه. ق(1186ه.ق) در مجالس عزاداری و سوگواری سرور آزادگان حضرت سیدالشهدا(ع) افتخار حضور داشت و در شب عاشورا ضمن گریه و زاری با یک دست به سر و صورت خود می‌زد و از آنجا که (عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد) فردی نادان که در نزدیکی او نشسته بود با طعنه گفت: چرا با یک دست سینه میزنی؟ از این سرزنش و طعنه بیجا بسیار ناراحت شد ولی هرگز مجالس تعزیه را ترک نکرد و با همان حال اندوه و غم مرتبا شرکت می‌کرد تا شب چهاردهم محرم که اتفاقا خسوف هم واقع شده بود فرا رسید.
حاج محمد در مجالس عزاداری آن شب گریه زیادی کرده و روز قبل هم به‌علت کدورت و ناراحتی زیاد، غذا نخورده بود که پس از پایان مراسم عزاداری به خانه می‌رود و غذا می‌طلبد، ولی کودکانش را کنار سفره نمی‌بیند، علت را جویا شد، عیالش گفت: آنها به خاطر گرفتن ماه بسیار ترسیدند و گریه کردند و غذای خود را برای رضای خدا به یتیمان دادند.
حاج محمد هم با وجودی که خیلی گرسنه بود به عیالش گفت: چرا من از بچه هایم کمتر باشم؟ غذا را برداشت و از خانه بیرون رفت، فقیر غریبی را در کوچه دید و غذایش را به او داد و به خانه برگشت آنگاه با شکم گرسنه و متاثر از واقعه جانسوز کربلا به رختخواب رفت و به خواندن اشعار مرثیه حضرت امام حسین(ع) مشغول شد تا آنکه خواب چشمانش را فراگرفت.
در خواب دید که در مسجدی با تعداد کثیری از مردم مشغول عزاداری و گریه و زاری است و جمعی دیگر نیز در گوشه‌ای از مسجد نشسته، به نوحه سرایی و سوگواری مشغولند و در بین آنها شخصی نورانی که نور از صورتش به آسمان می‌رود و عمامه سبزی بر سر و لباس عزا بر تن دارد و سیلاب اشک از دیدگانش جاری است.
 در این اثنا صدای آن شخص مردم را به سکوت واداشت و چنین فرمود: ای مردم از گناهان توبه کنید، با یکدیگر به محبت و مهربانی رفتار کنید، به احکام الهی عمل کنید تا مورد رحم خدا واقع شوید.
کربلایی فاضل می‌گوید: جلو رفتم و پرسیدم شما کیستید؟ فرمودند: من امیرالمومنین علی(ع) هستم و به دست و پای آن حضرت افتادم و خواستم با همان دست خشکیده و از کار افتاده او را در آغوش بگیرم، دست‌هایم به بازویش رسید در این بین از خواب بیدار شدم و در حال بیداری منزل خود را کاملا روشن دیدم، به سوی نور و روشنایی دویدم آن نور از دالان منزل بیرون رفت، من هم به دنبال نور از خانه خارج شدم و همه جا را روشن یافتم، طوری‌که قبرستان دلوئی که در فاصله پانصد قدمی من قرار داشت کاملا روشن بود و همه قبور قابل رؤیت و شناسایی بود.
 سپس آن نور به آسمان رفت و از دید من پنهان شد، شروع به گریه و زاری کردم و با صدای بلند یا علی گفتم؛ براثر این صدا عیال و همسایه‌ام از خواب بیدار و و از خانه بیرون آمده و گفتند موقع خروج از خانه آن نور را دیده‌اند و من از شدت شوق و سیر کردن در عالمی دیگر متوجه دست خود نبودم ولی عیال و همسایه که دستم را سالم یافتند فریادشان از خوشحالی بلند شد و مرا متوجه خود و سلامتی دستم کردند و از آن شب به‌این گونه خانه‌ام دارالشفا شد.

اضافه می‌شود: دارالشفای دلوئی نزد مردم گناباد مکانی مقدس و محترم است و همه به آن معتقد و علاقمندند و افراد خیر در گسترش حیاط و استحکام بنای آن همواره کوشا و ساعی بوده و هستند.
مهدی تسلیمی

بازارچه بيدخت:

بازارچه بيدخت:

بيدخت شهري كوچك در 5 كيلومتري گناباد مي‌باشد و نام آن نشانگر قدمت ديرين آن است.بازار بيدخت يكي از بناهاي با ارزش و در نوع خود بي نظير و همچنين داراي معماري زيبايي است. بازارچه مذكور داراي راسته و بدون سقف مي باشد بازارچه داراي حوض‌انبار و حمام مي‌باشد مصالح بكاررفته آجر با ملات كاهگل ميباشد دهانه مغازه‌ها داراي تاق‌آهنگ و پيشاني مي باشد.
اين بازار هنوز مورد استفاده قرار مي گيرد و مي‌تواند به عنوان بازار هنرهاي سنتي وصنايع دستي منطقه مورد استفاده قرار گيرد.

 

 

 

 

آتشکده گناباد

در آبادی گیسور شهرستان گناباد آتشکده ای وجود دارد که از دوران هخامنشیان بر جای مانده است در اطراف این آتشکده چند قلعه باستانی به نامهای دختر شور آب ،قبر پیران ویسه و پشن قرار گرفته اند گفته می‌شود این قلعه ها به دوره های پیش از اسلام تعلق دارند.

مسجد جامع گناباد

مسجد جامع گناباد بر طبق تاریخ کتیبه کوفی آن در سا ل609 هجری قمری احداث شده است این مسجد ار لحاظ دارا بودن کتبه کوفی و آجر کاری های ظریف حائز اهمیت

 

است.این مسجد که ایوانهای رفیع در جنوب و شمال و اطراف محوطه صحن دارد و در زمره مساجد مهم  تاریخی یه شمار می روداز لحاظ هنر آجر کاری ( در ایوان جنوبی) و ساختمان محراب و منظره بدیع سقف دارای اهمیت بسیاری است این مسحد تحت شماره 325 در شمار آثار تاریخی به ثبت رسیده است

روستای تاریخی عمرانی

روستاي عمراني يكي از الگوهاي واقعي و بي‌نظير معماري سنتي منطقه كويري خراسان رضوي است.

 اين مجموعه با در نظر گرفتن عناصر و فضاهاي مناسب براي سازگاري با اقليم گرم و كويري ساخته شده و قابليت تبديل شدن به شهرك سينمايي را نيز دارد.

 بافت قديمي و تاريخي اين بنا كاملا حفظ شده و از دور دست به صورت يك مجموعه عظيم معماري محصور در برج و بارو مشاهده مي‌شود.

اين روستا تا سه دهه قبل مسكوني بوده است .بادگيرهاي منحصربفرد و تاسيسات دفاعي اين روستا همچنان سالم مانده است 

 اين مجموعه داراي مسجد، حمام سنتي و دو آب انبار بزرگ مربوط به دوران صفوي است كه به لحاظ ساخت و ساز الگوي سنتي مناطق كويري مي‌باشد.

 اين مجموعه تاريخي در حاشيه جاده اصلي استانهاي شرقي كشور در ‪ ۲۰‬كيلومتري شمال گناباد واقع شده است

آب انبار

آب‌انبار حوض و یا استخر سرپوشیده‌ای است که برای ذخیره آب معمولاً در زیر

 زمین ساخته می‌شود. در مناطق کم‌آب و کویری آب انبار را از آب باران و یا

 جویبارهای فصلی پر می‌کنند. آب معمولاً در زمستان ذخیره شده و در تابستان

به کار می‌رود. آب انبارها از جمله تأسیسات وابسته به قنات هستند.

نحوه ساخت آب انبار، تصفیه و عایق بندی آن با اصول مهندسی و علمی مطابقت

 دارد. برای تصفیه از روش‌های فیزیکی و شیمیایی استفاده می‌شود. ته نشین شدن

 مواد زاید، اضافه کردن حجم مشخصی از نمک به منظور تجزیه آن و میکروب

 کشی توسط کلر آزاد شده، استفاده از ترکیبات آهکی جهت گندزدایی و استفاده از کیسه‌های زغال به منظور بو گیری از جمله این روش‌ها است.

 در شهر گناباد آب انبارهای عظیمی وجود داشته است که حداقل سه مورد

 آنها در توسعه شهری تخریب شده است. آب انبار مرکز گناباد در خیابان شوریده

 تا سال 1363 فعال و مورد بهره برداری مردم بود.در زمستان آب برف و

 یخ را روانه این آب انبار می‌کردند و در تابستان آب سرد و خنک می‌نوشیدند به

این آب انبار یخچال خانه هم می‌گفتند

 

بادگیر

     

  بادگير، يک روش ابداعي ايراني براي ايجاد هواي خنک و دلپذير

 
در داخل منازل گرم کويري است. اين دستگاه تهويه مطبوع، ساليان

 درازي  از روزگاران دور، تنها با بهره گرفتن از شرايط طبيعي

 محيط، فضاي زندگي  مردم ايران را قابل تحمل كرده است.بادگيرها

 به صورت كولرهاي آبي امروز كار مي‏كرده‏اند، بطوري كه با گذشتن

 باد از روي آب در فضاي حوضخانه، هواي  خنک و مطبوعي را وارد

 ساختمان و اتاق ها مي کرده اند.

بادگیر ازمظاهر و سمبلهای تمدن ایرانی است دقیقا معلوم نیست اولین بادگیر

 در کدام شهر ایران ساخته شده ولی سفرنامه نویسان قرون وسطی بیشتر از

 بادگیرهای شهرهای کویری و گرم و خشک مانند یزد و گناباد و طبس نام

 برده اند کاریز و بادگیر و خانه های گنبدی بدون تردید از نمادهای تمدن

 ایرانی است هر سه کلمه بصورت معرب به زبان عربی نیز راه یافته

 قنات- بادجیر و بادکیر و قبه و قبعه معرب های فارسی کلمات فوق هستند.

گناباد در شاهنامه فردوسی

كيخسرو سرلشگر خود را گودرز را براي جنگ با تورانيان مي‌فرستد پس از رسيدن به زيبد

گودرز گيو را از ميان سپاه مي‌خواند و پيام شاه را به او مي‌رساند و از او مي‌خواهد به جانب

پيران برود و پيام را برساند گيو پيام را همان گونه كه گودرز از او خواسته به پيران مي‌رساند

پيرام با شنيدن پيام بر افروخته مي‌شود و به افراسياب گزارش مي‌دهد و پس از كسب ا

جازه از افراسياب پيامي به گيو مي‌دهد كه به پدرش گودرز خبر مي‌دهد كه حاضر به نبرد

است و چنين مي‌گويد:

مرا مرگ بهتر است از اين زندگي                                           كه سالار باشم كنم بندگي

بيامد چو پيش كنابد رسيد                                                   بدان دامن كوه لشكر كشيد

دو لشكر مطابق رسم آن زمان در برابر هم صف‌آرايي كردند

چو دانست كه گودرز آمد سپاه                                                بزد كوس آمد زريبد به راه

زكوه اندر آمد به هامون گذشت                                            كشيدند لشكر به آن پهن دشت

چو پيران سپه از كنابد براند                                                     به روز اندرون روشنايي نماند

زريبد زمين تا كنابد سپاه در و دشت از ايشان كبود سياه

اين جنگ حدود 5 شبانه روز ادامه داشت تا اينكه هومان برادر پيران به كمك پيران مي‌آيد و

بالاخره به دست بيژن كشته مي‌شود سپس گودرز از خسرو كمك مي‌طلبد و به پيران از

افراسياب و جنگ مهيبي بين دو طرف در مي‌گيرد در وسط جنگ اسب گيو بر زمين مي‌افتد

و بعد از محاربه قرار مي‌شود جنگ تن به تن انجام دهد و با همديگر مبارزه كنند كه شاهنامه

به جنگ 11 رخ اشاره مي‌كند

دو سالار هر دو زكينه به درد                                همه روي بر گاشته از نبرد

يكي سوي كوه كنابد برفت                                  يكي سوي ريبد خراميد تفت

همانطور كه اشاره شد 11 تن از هر سپاه در مقابل هم قرار مي‌گيرند تا نتيجه جنگ

مشخص گردد كه اين جنگ‌هاي تن به تن عبارتند از :

فريبرز ايراني و گلباد توراني، گيو با گروي‌زره، گرازه با سيامك، رهام با رمان، فروهل با

زنگله، بيژن با رويين، هجير با سپهرم، زنگه شاوران با اوخاست، گرگين با اندريمان، برته با

كهرم و سرانجام گودرز با پيران ويسه كه در همه اين نبردها پهلوانان ايراني پيروز مي‌شوند

پس از مبارزه گودرز با پيران كه پيران كشته مي‌شود گودرز او را تعقيب مي‌كند و پس از

ديدن جسد خون‌آلود او به نزد لشگر برمي‌گردد نگهبانان ايران توران شكست پيران را

مي‌فهمند و لهاك و فرشيدور دليران لشكر پيران را توران را در پيش مي‌گيرند بعد از آن

كيخسرو به زيبد مي‌آيد و فرمان دفن پيران را مي‌دهد. يادآور مي‌شود قبل پيران ويسه در

درب صوفه كه يكي از روستاهاي گناباد واقع است

 

قنات گناباد

 خشکي و کم آبي از يک طرف و وضع کوهستاني، به خصوص شيب مناسب اغلب اراضي فلات ايران از طرف ديگر، موجب گرديد که حفر قنوات و استفاده از آبهاي زير زميني از قديمترين ايام تاريخي مورد توجه خاص ايرانيان قرار گيرد. اگر چه وسايل حفر قنات از هزاران سال پيش تا کنون تغييري نکرده است، مع ذالک ايرانيان با تحمل رنج فراوان موفق شده اند از ده قرن قبل از ميلاد مسيح مساحت زيادي از بيابانهاي بي آب و علف کشور را به مزارع و باغات سرسبز و خرم مبدل سازند و در روزگاري که هنوز تلمبه اختراع نشده بود، جمعيت زيادي از طريق حفر قنوات به کشاورزي مشغول شوند.

شاهان هخامنشي براي تشويق مردم به کشاورزي و آباد کردن اراضي باير و لم يزرع، مقرر داشته بودند که: هر کس زمينهاي بي حاصل را آبياري و آماده کند، تا پنج پشت از پرداخت ماليات و عوارض مقرر معاف خواهد بود. در عهد هخامنشيان ايرانيان فن فنايي را در کشورهاي مفتوحه معمول مي ساختند. چنانکه شبه جزيره عمان را به اين وسيله آباد کردند؛ و در بيابانهاي سوريه و شمال آسياي مرکزي به حفر قنوات پرداختند. فن قنايي به جهت عظمت و اهميتش از حدود مرزي ايران خارج شد و در کشورهاي دور دست تا دامنه کوههاي اطلس در آفريقاي شمالي نيز گسترش پيدا کرد.

در عهد اشکانيان و ساسانيان نيز که به امور کشاورزي توجه خاصي مبذول مي شد، احداث سد و نهر و حفر قنوات در درجه اول اهميت قرار داشت. ولي در زمان تسلط خلفاي عرب در ايران متدرجاً تأسيسات آبياري و آباديها تعمداً و يا بر اثر عدم توجه رو به ويراني گذاشت.

از سلسله هاي معروف ايران بعد از اسلام که در قسمت آبياري و حفر قنوات ابراز علاقه و فعاليت کرده اند، سلسله ديلميان بوده اند، که به عنوان نمونه قنات رکن آباد در شيراز و بندامير در مرودشت فارس است. اولي به فرمان رکن الدوله ديلمي حفر و به نام او تسميه گرديد و دومي را به دستور عضدالدوله بر روي رودخانه کر بستند. حاج ميرزا آقاسي صدراعظم محمد شاه قاجار هم تا آن اندازه به امور کشاورزي و حفر قنوات علاقه داشت که انتصاب حکام ايالات و ولايات را موکول و معلق به اين شرط کرده بود که در منطقه تحت الحکومه چند رشته قنات حفر نمايند. حاج ميرزا آقاسي شخصاً نيز چند رشته قنات احداث کرد؛ و مساحت زيادي از حومه و اطراف شهر تهران را آباد ساخت. بايد دانست آباديهاي که در اطراف و حتي داخل شهر تهران کنوني به نام عباس آباد هنوز باقي است از مستحدثات همين ميرزا عباس ايرواني، معروف به حاج ميرزا آقاسي است که به نام خودش تسميه و نامگذاري شده است. 

به طور کلي حفر قنوات و تونلهاي تحت الارضي به قدري اهميت داشته و دارد که در عصر حاضر با وجود اين همه امکانات و وسايل موجود، آن را از عجايب اختراعات بشمار آورده اند. زمين شناس آمريکايي به نام "تولمان" در کتابي که راجع به آبهاي زير زميني نوشته، قنات را بزرگترين اقدام مربوط به تهيه آب در روزگار باستان دانسته است. هرگاه سطح آب به زمين نزديک بوده، شيب آن هم کافي باشد، طول قنات از چند کيلومتر تجاوز نمي کند؛ ولي مسطح بودن زمين و شيب ملايم گاهي طول قنات را تا يک صد و بيست کيلومتر هم مي رساند. مانند قنوات يزد که از مسافات بعيده با تحمل مخارج گزاف به دست مي آيد. در بعضي از نقاط که سطح آب در عمق زيادي قرار دارد، چاهها مخصوصاً مادر چاه تا سيصد متر عمق دارند، مانند قنات گناباد. اين قنات همزمان با ورود آريائي ها حفر گرديده است. عمر قنات گناباد که مادرچاه آن 300 متر عمق دارد را 2500 سال برآورد کرده اند.

قنات قصبه گناباد بعنوان يكي از پديده هاي شگفت انگيز دست ساخته انسان در طول تاريخ و نمادي از هم نوايي بشر با طبيعت توجه بسياري از مورخان و پژوهشگران را به خود جلب كرده است . اين قنات از ميانه ارضي كوي شرقي گناباد از محلي معروف به    «  برج علي ضامن »  در داخل رسوب هاي ريزدانه آغاز شده و از هفت كانال متصل به هم شكل گرفته است . بر اساس آخرين مطالعات طول اين قنات 33113 متر و تعداد چاه هاي آن متجاوز از 470 حلقه و عمق مادر چاه آن نيز حدوداً 280 تا 300 متر است . ناصر خسرو قبادياني نخستين كسي است كه در سفر نامه اش به توصيف اين قنات پرداخته و عمق چاه آن را هفتصد گز و طول آن چهار فرسنگ ذكر نموده و آن را نيز به كيخسرو نسبت داده است . ظاهرا وي از كنار طولاني ترين رشته انشعابي اين قنات به نام دولاب نو عبور نموده است . فضاي داخلي قنات داراي كانالها و طونلها اعجاب انگيزي است كه با بررسي هاي انجام يافته بر روي آن حفره هايي مشخص شده است . ظاهرا اين قسمتها براي قرار دادن چراغ و پيه سوز و وسايل روشنايي به كار مي رفته است در حال حاضر ميزان آبدهي اين قنات 150 ليتر در ثانيه است . قطعه سفالهاي پراكنده در اطراف دهانه چاه حاكي از اين است كه رشته قصبه در واقع كانال اوليه اصلي قنات گناباد بوده كه در زمان هخامنشيان حفر شده و در پي آن رشته هاي ديگر در مواقع خشكسالي ايجاد شده است. 

 با اين توصيف و با توجه به عمق چاهها و طول قنوات مي توان به مهارت و استادي ايرانيان چيره دست پي برد که چگونه از قرنها پيش قادر بودند به با وسايل خيل ساده و ابتدايي شيب آب زير زميني و طراز زمين را در عمق چند صد متري از زير زمين طوري حساب کنند که آب پس از طي کيلومترها در نقطه محاسبه شده به سطح زمين برسد و به قول مقني ها « آفتابي » شود. يعني از تاريکي خارج و در معرض آفتاب و روشنايي قرار گيرد.

براي آنکه عظمت کار ايرانيان قديم در امر آبياري و حفر قنوات معلوم گردد، همين قدر کافي است دانسته شود که انتشار کتاب "استخراج آبهاي پنهاني" تأليف کرجي که براي يکي از بزرگان گرگان و طبرستان به زبان عربي نوشته و خوشبختانه به فارسي ترجمه و چاپ شده است؛ آنچنان در ميان دانشمندان اروپا و آمريکا انعکاس وسيعي يافت که يکي از کارشناسان اين فن در يکي از مجلات مهم غربي نوشت:«علم هيدرولوژي در جستجوي پدر خود بود که ناگهان جد بزرگ خود را در ايران يافت».

طرز حفر قنات به اين ترتيب است:

قبلاً به وسيله مقني و افراد کارشناس، محل و موضع آب تحت الارضي را به وسيله  علايم و اماراتي که بر اثر تجربه و ممارست به دست آورده اند مشخص مي کنند. آنگاه حفر مادر چاه شروع مي شود. وقتي که مادر چاه به عمق مورد نظر و آب کافي رسيد و شتر گلوهاي متعدد براي کشش آبهاي اطراف و جوانب به سمت مادر چاه حفر گرديد، آنوقت از محل مادر چاه تا جايي را که بايد آب قنات «آفتابي» شود، يعني تا مظهر قنات را طراز بندي مي کنند؛ و در فواصل معين چاههاي متعدد به منظور تهويه و تنقيه قنات و همچنين جذب آبهاي مجاور حفر مي کنند. چون اين دو کار به انجام رسيد، مشکلترين کارهاي قنايي، يعني نقب زدن و ارتباط چاهها از زير زمين به يکديگر آغاز مي گردد.

نقب زدن قنات ظاهراً ساده به نظر مي رسد، ولي وقتي که در نظر بگيريم اين نقبها در عمق چند صد متر و در آن تاريکي مظلم و هواي خفقان آور بايد طوري زده شود که اولاً کمترين اشتباهي در جهت و مسير نقب رخ ندهد تا با چاه مقابل اتصال پيدا کند؛ ثانياً طراز بندي آن طوري حساب شود که آب قنات در مقصد نهايي و محل مورد نظر يعني مظهر قنات به سطح زمين برسد و آفتابي شود. آن وقت دانسته مي شود که اين عجيبترين اختراعات بشري با همان وسايل ساده و بدوي تا چه اندازه اشکال و دشواري دارد.

پس از آنکه قنات براي بهره برداري کاملاً آماده گرديد، به منظور آزمايش جريان آب قنات، در مبدأ يعني در مادر چاه بر روي آب " کاه " مي ريزند و پس از آنکه اين کاهها در مظهر قنات آفتابي و از قنات خارج شد، از اين طريق ميزان سرعت و حسن جريان آب قنات را مي سنجند و اگر عيب و نقصي مشاهده شود رفع مي کنند. با توجه به همين عمل " کاه ريختن " اهل تحقيق برآنند که واژه "کاريز" در اصل " کاه ريز " بوده و بر اثر کثرت استعمال مبدل به کاريز شده است. در هر صورت نکته اي که لازم است دانسته شود اين است که کاريز يا قنات يکي از اختراعات نبوع ايراني است و اگر در جاي ديگري از جهان اين طرز آبياري ديده شود، بدون شک اصل و منشأ آن از ايران است و به وسيله مقني هاي آزموده و خبره ايراني و به دستور فرماندهان ايراني معمول گرديده و رواج يافته است. ضمناً شرح زير از نوشته آقاي دکتر محمد ابراهيم باستاني پاريزي نقل مي شود تا جوانان کشور از فنون و شاهکارهاي نبوغ ايراني در ازمنه و اعصار گذشته اطلاع و آگاهي بيشتر حاصل کنند.

«... امروز يک مقني در يزد و کرمان از روي رگه طبقات زمين و گاهي از نوع يکي دو گياه که بر رشته کوه يا ته دره کوهستان رسته است و حتي از بوي خاک، بدون هيچ وسيله اي تشخيص مي دهد و در مي يابد که رگه آب در اين زمين در چه عمقي است، و ميزان ذخيره آب چقدر است و مادر چاه را در کجا بايد بزند و چند پشته بايد حفر کند تا آب به روي زمين سوار شود.  شايد شما نمي دانستيد که براي حفر قنات اول بايد چاه گمانه را بزنند و بعد مادر چاه را بکنند و از رگه هاي جزيي آب با هزار زحمت (خالي کردن و بالا کشيدن با دلوها و چرخها) تند و سريع بگذرند تا به رشته اصلي برسند. آنگاه کف مادر چاه را طراز کرده از مظهر قنات شروع به بريدن رشته قنات بکنند و چنان هموار و با شيب ملايم و در خط مستقيم - زير زمين - پسته پشته پيش بيايند تا رابين به مادر چاه برسند و آب را در کانال جاري کنند که امروز ماشين هاي الکترونيکي و کامپيوتر و سونداژهاي علمي هم با آن همه دقت به زحمت از عهده بر مي آيند.»

اين نکته ناگفته نماند که آقاي هوشنگ ساعدلو، براي نماياندن اهميت قنوات از نظر کشاورزي اين طور محاسبه کرده است:

« به حساب اينکه آب حاصل از مجموع قنوات ممکلت چيزي در حدود هفتصد و پنجاه تا هزار متر معکب در ثانيه است، اگر قيمت کشاورزي آب را هر متر مکعب - به نرخ سال 1342 خورشيدي - فقط معادل 0،55 ريال - يعني ده شاهي - بدانيم؛ در اين صورت ارزش اين قنوات بيش از پنجاه ميليارد ريال خواهد بود که اگر نگوييم بزرگترين رقم ثروت ملي ماست؛ بدون شک بعد از نفت در درجه اول اهميت اقتصادي براي مملکت قرار دارد.»

ضمناً بايد دانست که در حال حاضر در زير زمين ايران چهل هزار رشته قنات وجود دارد که بر طبق مطالعات بنگاه آبياري، پنج هزار رشته از اين قنوات باير و بقيه داير مي باشد. چنانچه فرض کنيم که هر کدام از اين قنوات داراي بيست و پنج ليتر آبده در ثانيه باشد، نتيجه گرفته مي شود که در تمام مدت سال به اندازه آب رودخانه کارون از قنوات ايران آب در سطح زمين جاري مي شود؛ که متأسفانه در طول مدتي که احتياج به آبياري نيست، آب قنوات ايران به هدر مي رود.

اگر تدابيري اتخاذ شود که اين آبها به وسيله مسدود کردن دهانه قنوات و يا به وسيله پخش آب روي اراضي و تشکيل درياچه هاي مصنوعي - که اصطلاحاً به آن آب بندان مي گويند - ذخيره شود، دويست هزار هکتار بيشتر از ميزان فعلي مي توان آبياري و کشاورزي کرد.

مضافاً بي مناسبت نيست که چند رشته قنات ايران، که در دنيا بي نظير است ذيلاً معرفي شود:

1- در زمان ناصر خسرو قناتي در گناباد بوده است که چاه آن هفتصد گز زمان ناصر خسرو و بيش از سيصد متر امروز عمق داشته است. چاهي که به قول محقق معاصر دکتر باستاني پاريزي: "مي توان منار ايفل را دزديد و در آن پنهان کرد".

2- قنات يزد که يک صد و بيست کيلومتر - بيست فرسنگ - طول دارد.

3- قنات دولت آباد از عجايب فن که کيني است که پانصد در باغ و دو هزار جريب زمين را آبياري مي کرده و نه فرسنگ - پنجاه و چهار کيلومتر - طول داشت و آسيابي که از اين آب به گردش مي آمد روزي هزار من گندم آرد ميکرد. اين قنات پنج رشته داشت که هر رشته اش قرنها پيش از محمد تقي خان يزدي داير بوده است و از آنها را به هم پيوند کرد و از مهرجرد به يزد رسانيد و خود يزديها مي گفتند که از وفور آب و استعداد، پهلو به دجله بغداد ميزند.

4- قنات دو طبقه اردستان به نام " قنات مون " که از حيث عظمت و اعجاب مهندسي در جهان منحصر بفرد است. آقاي دکتر محمد علي احساني طباطبائي که خود اهل اردستان است راجع به قنات مزبور چنين مي نويسد:

«... همچنين قنات مون که راستي از حيث مهندسي و زمين شناسي معماران باستاني قابل ذکر است و هر مسافر يا سياحي که به اردستان بيايد و بخواهد از آثار عتيقه ديدن کند، حتماً بايد آن قنات را ببيند تا مهارت زمين شناسان و استادان ايران باستاني را به رأي العين ملاحضه کند. اين قنات دو رشته است در ته يک سلسله چاههايي که با فاصله يک قشر غير قابل نفوذ زيرورو در جريان است و شايد در دنيا قناتي منحصر بفرد باشد. 

ضمناً بد نيست بدانيم که به گفته يکي از همکاران فرنگي، قناتي در قزوين - بالاي آبيک - جريان دارد که آن را قنات قضاقورتکي مي نامند و در مظهر اين قنات علف مخصوصي مي رويد که خوراک و جوشنده آن براي بسياري از بيماريها سودمند است.

اين نکته هم براي اطلاع محققان و پژوهشگران ناگفته نماند که: آن قوم قويم  صاحب همتي که اين قناتهاي پنج شش هزار ساله را کنده اند و شايد در جنوب اندکي رنگ پوست آنها تيره بوده است، به همين دليل به زنگي معروف شده بودند.

شاهنامه اساطيري ما مي گويد که کيومرث با اينان جنگيد و به انتقام قتل پسرش:

ازيشان دو بهره به افسون ببست                          دگرشان به گرز گران کرد پست

جام طلاي حسنلو که اخيراً ضمن حفاري به دست آمده، گوياي حکومت همين قوم و مرد نجيب است که از ترس مهاجمان آريايي سوراخ به سوراخ گريخته اند و امروز از ايشان اثري نيست. »

ديدني‌ها و آثار تاريخي گناباد

از ديدني‌هاي گناباد روستاي گيسور است كه داراي آثار

 متعدد تاريخي و باستاني از قبيل قلعه دختر شوراب،

قبر پيران ويسه و پشن و آتشكده‌اي از دوران هخامنشيان

است. بيدخت نيز از بخش‌هاي بزرگ در محدوده شهر

 گناباد است كه علاوه بر جاذبه‌هاي طبيعي، آرامگاه

عرفاي مشهوري چون سلطان علي‌شاه و صالح علي شاه

 در آن جاست كه مورد توجه صوفيان و عارفان مي‌باشد.

 از ديگر آثار باستاني گناباد، تپه اروك در 45 كيلومتري

 مشرق گناباد (مربوط به قبل از اسلام)، مسجد جامع قوژد

در 24 كيلومتري گناباد (دوره قاجاريه)، تپه حصار عمراني

در 25 كيلومتري شمال گناباد، مسجد رباط عمراني

(دوره قاجاريه)، دژ و برج اروك (پارت و ساساني)،

 قلعه قديمي و هشتي و سردر قديمي گيسور (قاجاريه)،‌

 قلعه فرود، قلعه زيبد، قلعه دختر بجستان، شهر باستاني

 پشن در 40 كيلومتري شمال شرقي گناباد و خرابه‌هاي

شهر عوز در 10 كيلومتري شمال گناباد را مي‌توان نام برد.

 در روستاي كوثر گناباد يخداني به ارتفاع 15 متر و

عمق 5 متر با مصالح آجر و گل از دوره قاجاريه به جاي

 مانده است كه زير نظر ميراث فرهنگي و از ديدني‌هاي

منطقه مي‌باشد.

           آرامگاه جغتين گيسور                                                                  


اين بنا در قريه گيسور(=جاي آتش يا آتش شاهي) در

72 كيلومتري شمال شرقي گناباد واقع است.


                                        مسجد جامع گناباد

مسجد جامع گناباد بر طبق كتيبه كوفي آن در سال 609

هجري ساخته شده است و به لحاظ دارابودن كتيبه و

 آجركاري‌هاي ظريف و ساختمان محراب داراي

اهميت بسياري است.                                        مسجد جامع جويمند


اين مسجد در زمان شاه صفي (1038-1052) در

 سال 1040 هجري توسط شاه حسين منجم و به

سعي خواجه محمد قاسم محولاتي ساخته شده است.                                                 

مسجد جامع كاخك                                                                 


اين مسجد در سال 961 به دستور شاهزاده سلطانم

خواهر شاه طهماسب اول صفوي بنا شده و در سال

 1070 گچ‌بري و تزيينات آن پايان يافته است.                                              

مسجد جامع بجستان                                                               


مسجد جامع بجستان در سال 826 هجري و در زمان

شاهرخ ميرزا پسر امير تيمور گوركاني بنا شده و

داراي كتيبه‌اي با نام سازنده و تاريخ اتمام آن است.

 مسجد جامع بيدخت                                                                  


ساختمان اوليه اين مسجد مربوط به اواخر قرن

دوازدهم هجري است و گچ‌بري و تعمير آن در سال

 1204 اتمام يافته است.

بقعه سلطاني                                                              


اين بقعه، آرامگاه بنيانگذار شعبه‌اي از فرقه صوفيه

نعمت اللهي و قطب‌هاي آن مي‌باشد. حاج سلطان

 محمد، صالح عليشاه از عرفاي مدفون در اين بقعه هستند.

 امام زاده احمد (مزار بيمرغ)                                                       


اين امام زاده در روستاي بيمرغ در 35 كيلومتري شمال

 شرق گناباد واقع است و منسوب به احمدبن‌ موسي بن جعفر(ع)

مي‌باشد.

 امام زاده سلطان محمد عابد                                                   


اين بنا در سال 960 هجري قمري در زمان حكومت

 شاه طهماسب صفوي ساخته شده است. سلطان محمد

 عابد را برادر امام رضا(ع) مي‌دانند، بنابر روايتي

 ديگر وي عموي امام هشتم مي‌باشد كه به محمدالعابد

 شهرت داشته است.

غار بیمرغ                                                                  


اين غار در نزديكي گناباد (رشته كوه‌هاي كالاري)

 واقع است، بدنه غار از سنگ مرمر بسيار مرغوب

 تشكيل شده است